سرم خوش است و به بانگ بلند میگویم ------- که من نسیم حیات از پیاله میجویمعبوس زهد به وجه خمار ننشیند -------- مرید خرقه دردی کشان خوش خویمشدم فسانه به سرگشتگی و ابروی دوست --- کشید در خم چوگان خویش چون گویمگرم نه پیر مغان در به روی بگشاید ----- کدام در بزنم چاره از کجا جویممکن در این چمنم سرزنش به خودرویی ------ چنان که پرورشم میدهند میرویمتو خانقاه و خرابات در میانه مبین ------ خدا گواه که هر جا که هست با اویمغبار راه طلب کیمیای بهروزیست ------ غلام دولت آن خاک عنبرین بویمز شوق نرگس مست بلندبالایی ------ چو لاله با قدح افتاده بر لب جویمبیار می که به فتوی حافظ از دل پاک ----- غبار زرق به فیض قدح فروشویم
برچسب:
نویسنده: آرمان حیدری
تاريخ: دوشنبه
7 فروردين
1402 ساعت: 21:00